شاعرانی که در وصف عید غدیر سروده اند

0 49

مروری به آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنی فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ نشان می‌دهد که شاعران بزرگ فارسی همیشه از شخصیت امام اول شیعیان تاثیر گرفته‌اند.

حکیم ابوالقاسم فردوسی می‌گوید:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی/خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، علیّم در است/درست این سخن گفت پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن را ز اوست/تو گویی دو گوشم به آواز اوست

اگر چشم داری به دیگر سرای/به نزد نبی و وصی گیر جای

منم بنده اهل بیت نبی/ستاینده خاکِ پای وصی

خود آن روز نامم به گیتی مباد/که من نام حیدر نیارم به یاد

بر این زادم و هم بر این بگذرم/یقین دان که خاک پیِ حیدرم

حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هرگاه از امام علی(ع) یاد می کند بیش از هر وصف دیگر به “وصایت” تکیه می کند و همیشه با تأکید صریح، حضرتش را “وصی” می نامد که همین خود می تواند حاکی از اعتقادی باشد که فردوسی بی گمان به حقانیّت غدیر داشت.

از فردوسی که بگذریم به ترتیب تاریخی می رسیم به جلال الدین محمّد مولوی که در دیوان شمس تبریزی خویش گوید:

تا صورت پیوند جهان بود علی بود/تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود/      سلطان سخا و کرم و جود علی بود …

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس/در خوان جهان پنجه نیالود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن/کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر/از کنگره عرش برافزود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام/تا کار نشد راست نیاسود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر/بر کَند به یک حمله و بگشود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم/از روی یقین در همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است/تا هست علی باشد و تا بود علی بود

ملای رومی در این غزل، مولا علی(ع) را مانند شاعری شیعی با اوصاف و امتیازهایی چون: “ولی”، “وصی” و “معصوم به نصّ قرآن” می ستاید.

مولوی در دفتر اوّل از مثنوی معنوی گوید:

از علی آموز اخلاص عمل/شیر حق را دان منزّه از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت/       زود شمشیری برآورد و شتافت

او خدو انداخت بر روی علی/        افتخار هر نبی و هر ولی

در ادامه همین مثنوی گوید:

در شجاعت شیر ربّانیستی/در مروّت خود که داند کیستی…

ای علی که جمله عقل و دیده ای/شمّه ای واگو از آن چه دیده ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد/آب علمت خاک ما را پاک کرد

باز گو دانم که این اسرار هوست/زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست…

بازگو ای بازِ عرش خوش شکار/تا چه دیدی این زمان از کردگار؟

چشم تو ادراک غیب آموخته/چشم‌های حاضران را دوخته…

راز بگشا ای علی مرتضی/ای پس از سوء القضا حسن القضا…

چون تو بابی آن مدینه علم را/چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب رحمت تا ابد/       بارگاه ما له کفواً احد

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی می‌گوید:

جوانمرد اگر راست خواهی ولی است/کرم پیشه شاه مردان علی است

سعدی در این بیت از امیرمؤمنان(ع) با نام “ولی” یاد می کند. او در ضمن قصیده ای حضرتش را “سردار اتقیا”، “معصوم مرتضی” و… می نامد:

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند/جبّار در مناقب او گفته: “هل اتی…”

لسان الغیب، حافظ شیرازی می‌نویسد:

مردی ز کننده درِ خیبر پرس/         اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس

گر تشنه فیض حق به صدقی حافظ/سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس

و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش/پیوسته در حمایت لطف الاه باش

از خارجی هزار به یک جو نمی خرند/گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش …

آن را که دوستی علی نیست کافر است/گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

امروز زنده ام به ولای تو یا علی/فردا به روح پاک امامان گواه باش

به اشتراک بگذارید

قرار دادن یک دیدگاه